نویسنده :
PeGaH - ساعت ۱:۱٦ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٤

پس از سفر های بسیار و
عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز،
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم، بادبان برچینم، پارو وانهم،
سکان رها کنم، به خلوت لنگرگاهت در آیم
و در کنارت پهلو بگیرم.
آغوشت را بازیابم و
استواری امن زمین را زیر پای خویش.
"شاملو"
نویسنده :
PeGaH - ساعت ۱:٠٢ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٢

ومن قامت بلند تو را در قصیده ای
با نقش قلب سنگ تو ؛
تصویر میکنم
نویسنده :
PeGaH - ساعت ۱٢:۳۱ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٢

من در این تیره شب جان فرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشان تر از اندیشه من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطر آلود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو، من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم
کاش بر این شط مواج سیاه ،
همه عمر سفر می کردم
نویسنده :
PeGaH - ساعت ۱:٢۸ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۱